(((دختراي خفن افسانه شجاعان)))

خوش آمدید
PAIN

صفحه نخست
تماس با من
خوناشامان وبلاگ PAIN
آمار خونخوردگان وبلاگ   RSS 2.0   لوگوی دوستان پرشین وبلاگ

بازگشت دراکولا

من بعد از ٢ سال دربه دری و آوارگی برگشتم ار وقتی که پرشین بلاگ هک شد من کلی عزا گرفتم و دیگر در این ٢سال قید وبلاگم رو زده بودم تا اینکه آدرس وبلاگ منتقدان خانه سینما رو در برد خانه سینما دیدم و وبلاگم رو با پسوند آی آر تایپ کردم و دیدم نه دراکولا هنوز پا برجاست پس بازگشت خودم مبارک.

البته من در این سالها بیکار تبودم در بلاگفا به وبلاگ دارم به اسم:

www.nightgate.blogfa.com

اینم شعبه سوم انجمن انفرادی دراکولاست شعبه دومش همونطور که می دونید نوسفراتو٢ هست در همین پرشین بلاگ.

خوب دیگه فعلا حرفی نیست تا بعد....شیطان

 

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۱٢ فروردین ،۱۳۸۸ - PAIN
کفش ها و آدمها

صلام صلام سد تا صلام

دوستان زیادی به من کامنت زدن که از همشون تشکر می کنم اما خیلی ها گیر داده بودن که چرا این قدر قلط املایی داری بابا جان من دوست دارم تبق قانون پیش نرم وبلاگم ِ برناممون رنگین کمون دوسش داریم وبلاگمون اااا چی نوشتم با برنامه کودک عوضی گرفتم هالا من دوست دارم این مدلی تکتام رو بزنم البته از اتتقاد بدم نمیاد اما خوب اینقدر که من حروف رو جور دیگه ای می نویسم تابلو هست عمدیه هی نیایید آموزش نوشتن بدید.

خوب برم سر حرفم. امروز که سوار اتوبوس بودم یه سوژه به ذهنم رسید آدمها رو از روی کفشها می شه روانشناسیشون کرد یا نه مثلا شغلشون رو حدس زد؟!!!

بالاخره به این مطلب فکر کنید و نظرتون رو بگید شاید به نتیجه جالبی برسیم چون می خوام یک فیلم جدید با این مضمون بسازم.

راستی یادتون باشه همیشه تابع قوانین و قراردادها نباشید گاهی لازم هست که خودتون باشید اون جور که دوست داریم باشیم. اینم جمع بستم که نگید داره امر می کنه حودم هم شاملش میشم.

راستی هرکی دی وی دی یانگوم رو داره به ما هم برسونه که قسمتهای آخرش رو سانسور می کنن دوست دارم آخرش رو بدونم چی میشه.

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٢٦ تیر ،۱۳۸٦ - PAIN
چندتا عکس

عکس شماره ۱:

۲-

۳-

درباره این سه عکس و ارتباطی که می تونن با هم داشته باشن نظر بدهید

بعدها تصاویر بهتری پیدا می کنم و در وبلاگ میزارم چون از لحاظ روانشناسی روحیات شما را بررسی می کنم و براتون ارسال میکنم.یک جور تست خودشناسی هست پس کامنت یادتون نره بزارید

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٢۸ خرداد ،۱۳۸٦ - PAIN
ژان دارک

دراکولا هنوز نمرده. مدتی درگیر پروژه های دانشگاه بودم...جاتون خالی به مناسبت پیروزی خرمشهر یه نمایشگاه عکس و جشنواره موسیقی راه انداختم که اداره ارشاد به روز سوم نکشیده دستور تعطیلی نمایشگاه رو داد چون عکس شهید نزاشته بودم توی نمایشگاه... آخه منی که متولد ۶۵ هستم عکس شهید رو چه جوری میگرفتم؟!!! موسیقی هم به علت هِوی راک غیر مجاز شناخته شد ولی خوب همون ۳ روز هم کافی بود که تاثیرگذار باشه.شدیم ژاندارک دانشگاه چون آخرش که تشکر نکردن هیچی آتیشمونم زدن....

الان هم به علت بیماریم یک هفته مرخصی گرفتم فیری تایم داشتم و تونستم آپ دیت کنم(به علت یک ویروس ناشناخته تارهای صوتیم آسیب دیدن و تا یک ما مطلقاً از حرف زدن ساقط شدم) واسه همین می نویسم و حرف نمی زنم.

از همتون ممنون که با نظرهای دلگرمتون منو به نوشتن تشویق می کنید.

ستایش جون قربونت. آقا شهاب و ساقی مرسی و موفق باشید.و آقا داود باید بگم که این دردی که تو شعرای من هست دردیست مختص من و من دنبالش نیستم درد هست که ما رو دنبال می کنه و تک تک آدمهای روی زمین هر روز با دردهایی که مختص خودشون هست زندگی می کنن تا قدر خوب زیستن رو بهتر درک کنن.

الان که بیمار شدم تازه می فهمم حرف زدن چه نعمت بزرگیه و امیدوارم هرچه زودتر تارهای صوتیم ترمیم بشن.

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٢٢ خرداد ،۱۳۸٦ - PAIN
درد

درد همانند خوره وجود مرا فرا گرفته

چهره ام از درد زشت و شوم شده

این درد همیشه با من می ماند

تا آن روز که من با درد یکی شوم

درد دزدی است که نقطه سیاه و پلیدش را در کاغذ سفید شعرهایم پنهان کرده

و من ضحاکی هستم مار به دوش

مارهای من دردند

و خوراکشان مغز گند زده من است

پس آنقدر مغز مرا می خورند تا با درد یکی شوم

دیگران هراسانند از آنکه مبادا مارهای من مغز آنان را بخورد

پس همیشه از من می گریزند

اما خوراکشان تنها مغز گندیده من است

و آنقدر می خورند و می خورند تا من بگندم

بوی تعفن من همه جا را پر میکند

و درد تمام وجودم را فرا می گیرد

تا به یادم آورد که من که بودم

من یک دردم

.........                                                I AM PAIN

 

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٢٤ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - PAIN
معزلی به نام بدحجابی

مدتی درگیر دانشگاه بودم نتونستم آپ دیت کنم وبلاگ رو. کارم داره کم کم به تیمارستان می کشه این روزا خیلی حالم بده

بزار از اولش ماجرا رو تعریف کنم: همیشه سعی کردم آدمی باشم اهل سازش با همه. حتی به دشمنام بدی نکنم با همه به احترام رفتار کردم اما همیشه دیگران حس کردن من دشمنشونم حتی وقتی می خوام خوبی کنم همه فکر می کنن قصد و قرض بدی دارم و دارم نقشه های شومی واسشون می کشم خیلی تلاش کردم و کارهای زیادی انجام دادم تا ثابت کنم من کیم اما فایده نداشت دوباره آدمهای جدیدی وارد زندگیم می شدند که از من متنفر بودن. اول از همه پدرم بود که هنوز بعد ۲۰ سال من رو نشناخته و من رو دشمن خودش می دونه...

حالا اینا چه ربطی به بدحجابی داشت؟ بابا عجله نکن اینا مقدمش بود به اصل مطلب میرسیم.

۲ هفته پیش:<<بعد از کلاس با دوستان رفتیم لابراتوار خانه عکاسان واسه چاپ عکس.از اونجایی که دیرم شده بود بدو بدو رفتم لابراتوار که دم در حراست گیر داد خانم مقنعت رو بکش جلو گفتم دستم پر سر کلاس درستش می کنم که یه دفعه عصبانی شد و جلوی رفتن من رو گرفت ما هم چاره ای نداشتیم کتابم رو زمین گذاشتم و مقنعم رو درست کردم ولی آقا ول کم ماجرا نبود و نمی زاشت من برم داخل کلاس خلاصه مسئول لابراتوار اومد گفت چرا سر کلاست نمیری گفتم اگه اجازم بدن میام.حراست گفت این خانم بدحجاب است نمیشه بیاد(حالا یک نخ مویم هم بیرون نبود خلاصه این آقا ضایع شده بود و رئیس خانه عکاسان اومد و دعوا راه انداخت که چرا به مردم بیخودی گیر میدی اون حراست عقده ای هم از من شکایت کرد واسه این که کم نیاره و گفت این خانم من رو با کتابش زده خوشبحال خودم که این همه زور دارم خودم خبر نداشتم یه مردو با کتاب می زنم به به. این شایعه به گوش رئیس دانشگاه ما رسیده و قرار شده من رو اخراج کنند.(به درک) ولی اون چیزی که من رو عذاب میده اینه که من هر روز که بزرگتر میشم و فهمم بالاتر میره و آدم آرومتری می شم همه منو آدمی خشن و تهاجمی می بینن... همین هفته پیش بود  که توی مترو گلبرگ ماشین گشت ارشاد منو به جرم بد حجابی گرفت حالا بشنوید از تیپ من بابام خونه بود روم نشد آرایش کنم و از خونه با مانتو کوتاه  بیرون برم مانتوی بلند مشکیم با مقنعه بلندم که تا کمرم بود رو پوشیدم و کیف کولی و سه پایه دوربینم رو بردم.زنیکه حراستی می گفت خانوم زشته واسه شما که اینجوری بیرون می آیی.گفتم ایرادم چیه؟ میگفت مانتو باید رو کفشت بیاد تا زیر زانو هم مانتو کوتاه حساب میشه... همون موقع ۳ تا دختر جلف از کنارمون رد شدن با روسری شال کوتاه و مانتو تنگ موها هایلایت و... اما زنیکه هیچی بهشون نگفت ولی منو بازداشت کردن و می گفت تو مشکوکی.منم گفتم آره من خود بنلادنم درست حدس زدی....

اینم ماجراهای ما... حالا دیگه روانی شدم همش فکر میکنم همه دشمنم هستند به در و دیوار مشکوک شدم. می ترسم از خونه بیرون برم بی خیال دانشگاه شدم.

خدایا آخه من چرا زنده ام؟ تقاص کدوم گناه رو میدم؟ فکر میکنم توی تناسخ قبلیم من یه آدم بدی بودم مثل pain حالا همین درد اینجا هم با من هست............

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٢٤ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - PAIN
ايميلی از حامد کريمی

شخصی به نام حامد کریمی به من ایمیل زده بود و درباره کل مطالب وبلاگ انتقاد کرده بود.

ممنونم که همه نوشته های من رو خوندی و برات مهم بود....

خیلی از خواننده های وبلاگ از من خواستند که درباره رسیدن به تعادل روحی و این جور مسائل بیشتر بنویسم باور کنید تا جایی که اطلاعات دارم در اختیار همه قرار میدهم اما من هم اونقدرا مطالعه ندارم که بتونم کمکتون کنم یعنی یه جورایی وقت مطالعه ندارم و این ترم هم خیلی گرفتارم.

مطلب بعدی درباره اعتقاد به بهشت و جهنم و اینجور حرفها سوال شده بود که سر فرصت جوابش رو میدم.

و اینکه گفته بودید به سیاست کار نداشته باشم من آدم سیاسی نیستم اما فقط سیبزمینی نیستم که هر بلایی تو این مملکت بخواد سرم بیاد سکوت کنم و اجازه نمی دم حقم رو بهم ندن...

بهر حال ممنونم که به این وبلاگ توجه دارید و نظراتتون رو میگید منم قول میدم تا اونجایی که بتونم کمکتون کنم که از نظر وضعیت روحی که گریبان گیر همه جوانان ایران زمین شده چاره ای پیدا کنم اما به این شرط که هممون دست به دست هم بدیم و با اراده قوی به جنگ مشکلات بریم....

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱٦ فروردین ،۱۳۸٦ - PAIN
دزدی از دراکولا

مدتی هست که تازه فهمیدم از متنها و اشعار من در کل اینترنت دزدی می شه...اما فکر کردید شما متقلب ها می تونید از دراکولا دزدی کنید؟

مطمئن باشید که این درد شما را رها نخواهد کرد قبلا هم گفتم هرکی از وبلاگ من بدون ذکر منبع اشعار و متنهام رو استفاده کنه از زمین و زمان بلا واسش نازل می شه پس حواستون جمع باشه...

یکی از اون وبلاگهای متقلب اینه:   http://www.t_rex.persianblog.ir/

البته این دزدی ها در برابر این اتفاق که براتون تعریف می کنم کشک:

پارسال تو جشنواره فیلم و انیمشن کوتاه یک پسر شهرستانی ۱۶ ساله از سایت برونو بوزتو تمام انیمشنهاش رو با تغییر اسم به نام خودش زد و جایزه اول رو برنده شد وقتی ماجرا را به شاسگولها و بوقهای هیئت داوران گفتیم گفتن بررسی می کنیم...که نکردند و من لپپتاپم رو برداشتم و جلوشون اون سایت رو رفتم و فهموندم این کارهای یک انیماتور معروف جهان است شما چه خرید که اینو نمیشناسید و گاوتر از شما اونهایی هستند که شما رو داور کردند....

دیگه در این مملکت بی صاحب دزدی از این وبلاگ فکستنی من که در حد جک هست اما همین رو بدونید که این وبلاگ صاخب داره و صاحبشم بدجور قدرت ویران کردن این شیادها رو داره....

من یک دردم

من یک درد باقی می مونم

و دردم را فریاد می زنم

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۱۳ فروردین ،۱۳۸٦ - PAIN
يوتوپيا

آوریل هم تموم شد و در مسابقه فقط یک شرکت کننده داشتیم و از اونجایی که ایشون در بین یک شرکت کننده اول شدن همه شمشهای طلا به ایشون می رسه اما دروغ اوریل من همین مسابقه بود که فاشیست(نفر اول مسابقه) سرکار رفت....

اما برای اینکه نگید من چه آدم دروغگویی هستم امروز که دیگه اول آوریل نیست قول می دم برای فاشیست که یک هدیه خوب بفرستم...

واما هدیه اولین شب ۱۴ سال نوی دراکولا به دوستان را دعوت می کنم که فردا سه شنبه ۱۴ فروردین ساعت۱۲:۳۰ ظهر به کافی شاپ هتل مرمر واقع در خیابان قرنی بیایند. اگه خواستید دراکولا رو ببینید فردا تنها فرصت هست.

و برای بقیه دوستان در سراسر ایران که از دست من شاکی شدند که چرا فقط واسه تهرانیها از این دعوت ها دارید بگم که من اصلیتم شیرازی هست و قول می دهم اومدم شیراز در کافی شاپ هتل پارس همه رو مهمون کنم  و در بقیه شهرستانها این وظیفه شماست که مرا به شهرتون دعوت کنید و از اونجایی که من یک فیلمساز هستم قول می دهم اگه این کار رو بکنید از شهرتون و خودتون یک فیلم می سازم.و دیگر دوستانی که در ایران نیستند اگه منو به کشورشون دعوت کنند که دیگه آخر محبتشون رو می رسونن... پس دست در دست هم ما متحد می شویم برای پایداری و گسترش قلمرو دراکولاها به امید روزی که بتونیم  یوتوپیامان(آرمان شهرمان) را بسازیم....کف رو برو تو کارش....دنیایی که در اون هیچ ظلم و پلیدی نباشه.بجای پول یک قطعه شعر به هم هدیه دهیم و در یک کلام آزادی وجود داشته باشه و هر چی زنجیر قانون اساسی و غیر اساسی وجود داره پاره بشه..........

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۱۳ فروردین ،۱۳۸٦ - PAIN
دروغ اول آوريل

امروز اول آوریل و روزی معروف برای سرکاری گذاشتن و گفتن دروغهای عجیب غریب هست یعنی هر حرف و اتفاق در این روز یک دروغ محسوب میشه....

به همین مناسبت امروز یه مسابقه می زارم هرکی بزرگترین دروغ آوریل رو بتونه بگه یک جایزه بزرگ می بره به بزرگی جوایز بانک ملت یعنی ۵۰۰ شمش طلای یک کیلویی.....

حالا اولین اتفاق بزرگ و سرکاری سال همین نامیدن روز جمهوری اسلامی است وا چه چیزا چه حرفا عجب دروغ گنده ای یعنی جمهوری ما اسلامیه؟؟!!!! تازه بزرگتر از اون و دروغ شاخدار قرن این است که امروز دانشجویان دعوت به راهپیمایی شدند علیه ورود نیروهای غاصب انگلیس... خداییش این شمش طلا رو باید به این سازمان بسیج دانشجویی داد که اینجوری ملت دانشجو رو سر کار گذاشت......

یک رویداد دیگه تولد حضرت محمد(ص) به روایتی و هفته وحدت است چون معلوم بوده اونی که امروز را روز تولد پیامبر نامیده خواسته بزرگترین دروغ سال رو بگه و بزرگتر از اون سرکاری گذاشتن مردم به دست علما هست که این هفته را هفته وحدت نامیدند تنها چیزی که در این مملکت یافت نمی شود یه ذره وحدت مردمی است....

بشتابید سر کاریها و دروغهای اول آوریل را بسازید تا شمشهای طلا تموم نشده....

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱٢ فروردین ،۱۳۸٦ - PAIN
دوستت دارم خیلی زیاد آيلار جون

امروز رفتیم وبگردی دوستانی که نظر داده بودند و منم لینکشون رو در وبلاگم گذاشتم.

همینطوری که خاطرات دوستان رو می خوندم به این موضوع فکر کردم که بین همه آدمها کیو از همه بیشتر دوست دارم و اونم دوستم داره و برای همیشه پیشم می مونه اول از همه به پدر ومادرم فکر کردم آره اونها افراد دلسوزی واسه من بودن و خدا هم سایشون رو از بالا سر ما نگیره اما نه اونقدرا هم به من محبت نکردند که من دلم می خواد یعنی یه جورایی دلمو شکستن یا راهنماییهاشون به من کمکی نکرد و حتی فکرو راهشون با من یکی نیست خوب فاصله نسلی هم ایجاب می کنه که بهشون اونجور که می خوام نزدیک نباشم.

پس رفتم سراغ دوستام مرضیه!(نههه خیلی مذهبیه) راضیه!(نه بابا پایه نیست خونوادش حسابی اسیرش کردن) ناهید!(تا قبل نامزدیش خوب بود اما باباهامون ما رو از هم دور کردن که هیچ خیلی عشقولانه فکر می کرد) مریم!!(ای دوست بدی نیست اما منو هنوز نشناخته و گاهی از کوره در میره اما در کل دوستش دارم و امیدوارم اونم منو دوست داشته باشه و واسم موندگار باشه)معصومه!!(ای بابا این که شوهر کرد و رفت سر خونه زندگیش ولی خدایی خواهر بزرگش لیلا رو دوستش دارم اما از من خیلی دوره و هر وقت می رم شیراز میبینمش خواهر کوچیکش مریم هم منو خیلی دوست داره و می گه دوست داره مثل من باشه اما خوب حیف که دورند)

اما آیلار واییییییی که دوستت دارم خیلی زیاد این جمله منه فکر کردن اصلا نمی خواد.....آیلار اسم خواهرم هست تنها کسی که منو بزرگ کرد قدم به قدم باهام راه اومد تربیتم کرد تنها آدمی که هر وقت غمی داشتم  سر رو شونهاش می زاشتم و های های گریه می کردم و اون آرامم می کرد اما واسه شناخت اون ۲۰ سال زمان برد تا بفهمم که کی منو از همه بیشتر دوستم داره ومن دوستش دارم خیلی زیاد...

روزهایی که سر هیچ و پوچ دعوامون می شد رو یادم نمیره اما حالا فقط می خندیم که چرا اون روزها قدر هم رونمی دونستیم....

خدا رو شکر که تا دیر نشده همو پیدا کردیم و حالا لحظه ای بدون آیلار نمیتونم زندگی کنم حتی وقتی که یک روز کنارم نباشه مریض می شم...

یاد شبهای کودکی بخیر که توی حیاط می خوابیدیم و بارش شهاب سنگ هارو تماشا می کردیم و تا صبح صدای خنده هامون همه رو شاکی می کرد.

یاد شبهایی بخیر که تا صبح به دلیل ظلم نامردمان روزگار های های گریه می کردیم ....

اما هر لحظه از همدیگه حمایت کردیم و کاری کردیم که همه به علاقه ما غبطه بخورند.می شه گفت من و آیلار دو خواهر آرمانی هستیم و امیدوارم هیچ وقت از هم جدا نشیم.دوست دارم خیلی زیاد....

از بقیه دوستانی رو که به دلایلی نام نبردم عذر می خوام اما بدونید که شماها رو هم دوست دارم اما خوب خواهشن بیایید قدر منو و همو بدونید و با من پایه باشید که از من صادقانه تر دوستی پیدا نخواهید کرد و اینقدر گرفتار مادیات و کارهای روزانه نشوید که من با تمام گرفتاری هام همیشه واسه دوستام وقت می گذارم تا بعد از مرگم کسی دلخور ازم نباشه...

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱٢ فروردین ،۱۳۸٦ - PAIN
دراکولا وبلاگ دومش را هم ساخت

خبر خبر من وبلاگ دومم را هم ساختم تا در سال جدید نو و تازه باشم از دوستانی که مایل هستند در بخش نویسندگی وبلاگ جدید من همکاری کنند خواهشمندم در بخش نظرخواهی ایمیل یا آی دیتان را بگذارید تا نوشته هایتان را با نام خودتان در وبلاگ بگذارم

آدرس وبلاگ دوم دراکولا:

www.nosferatu2.persianblog.ir

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ۱٠ فروردین ،۱۳۸٦ - PAIN
اولين شب ۱۴ سال مبارک

سال نو ما دراکولاها از شب ۱۴ شروع می شه در این شب همه دراکولاها جمع می شوند و سفره ای پر از خون پهن می کنند و تا قبل از طلوع خورشید خون مینوشند اما امسال به دلیل گرون شدن خون این مراسم به سادگی برار می شود.

از تمامی دراکولاها و چه آنهایی که دراکولا نیستند دعوت به عمل می آید تا در این مراسم شرکت کنند و پیشنهاد بدید جشن اولین شب ۱۴ سال با این اوصاف چگونه برگزار شود البته از مردم جان در کف و غیور ایران تقاضا می شود کمکهای خونی خود را در این شب که شب نیکوکاری هم نامیده می شود را داشته باشند که امسال به دلیل کمبود جنگ ذخایر خونیمان تمام شده است الهی هرچه زودتر جنگی صورت گیرد تا ما به نون و نوایی برسیم. اینم دعای اولین شب ۱۴ سال.

 

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ۱٠ فروردین ،۱۳۸٦ - PAIN
آزادی بيان

امروز فیلم سینمایی زوفیا شل رو دیدم و خیلی متأُثر شدم.فیلم درباره عده ای از دانشجویان آلمانی بود به نام رز سفید که مخالف هیتلر و نازی ها بود و برای ابراز تفکراتشون شروع به پخش اعلامیه می کردند که این کار منجر به مرگشون شد و تا آخرین لحظه حیات فریاد مرگ بر  هیتلر را می گفتند.اما وقتی به فضای اون زمان فکر می کنم می بینم که واقعا معنای آزادی بیان را می تونم حس کنم که ما تنها با داشتن سواد اینترنتی یک وبلاگ با سایت می سازیم و بدون هیچ محدودیتی تفکراتمان را بیان می کنیم و هیچ کسی هم نمی تونه جلوی ما رو بگیره حتی در این مملکت استبدادی ایران که فکر می کنن با فیلتر کردن سایت ها در پاکسازی تفکرات جوانان قدم بزرگی برداشتند و همچنان ذهنها را آکبند نگه داشته اند.اما هر روزه فیلترشکن های جدیدتری برای مبارزه با این مفسدان تاریخ ساخته می شود بدون اینکه سازننده این فیلترشکن محاکمه شود اصلا ما در قانون اساسی ایران چیزی به نام جرم اینترنتی به اون شکلی که در بقیه کشورهای توسعه یافته هست وجود ندارد.همون حکایت دوربین عکاسی آنالوگ و دیجیتال بنده هست که داشتن دوربین آنالوگ مساوی با مجرم بودن است و داشتن دوربین دیجیتال مانعی ندارد آخه عقل این بزغاله ای که قانون وضع می کنه به تکنولوژی و دیجیتال قد نمیده.(بیا این همه بد و بیرا به اینها گفتم و همتون هم خوندید بدون اینکه من یک مجرم شناخته بشم به همین راحتی با یک وبلاگ معمولی یا حتی درپیت تونستم تفکراتم را بگم) ولی یادمون یادمون باشه که روزگاری واسه همین حرفها چه در ایران و چه در سراسر دنیا آدمهای بسیاری مردند. پس یه یاد تمامی کشته شدگان راه آزادی یک جام خونِ...اِاِ اِ اِ..... آهان یادم اومدخون خونخوارانِ ضد آزادی را میخوریم آنقدر میخوریم تا دیگه خونشان تمام شود.

زنده باد آزادی

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۸ فروردین ،۱۳۸٦ - PAIN
 

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ٢٥ اسفند ،۱۳۸٥ - PAIN
چندتا عکس خفن

یک سری عکس در وبلاگ میزنم و هر حسی نسبت به این تصاویر داشتید در قسمت نظرحواهی بنویسید.

عکس شماره۱:

عکس شماره۲:

عکس شماره ۳:

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٢٢ اسفند ،۱۳۸٥ - PAIN
می خواهم مينيماليست شوم

خیلی وقت هست دیگه توی وبلاگم حرفی ننوشتم.آخه حرفی واسه گفتن نداشتم مدتیه زندگیم مثل یه خط افقی ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ دچار سکون شده هیچ تحولی نداشتم دیگه مثل کودکیام شیطونی نمی کنم.آدم آرومی شدم یک جورایی بین مرز افسردگی و سرزنده بودن گیر کردم انگار دارم روی لبه ی یک تیغ برنده یا یه طناب به نازکی مو راه میرم که هر لحظه احتمال داره سقوط کنم یا بال در بیارم و پرواز کنم. بدجور درگیر درس و دانشگاه شدم حس می کنم نسبت به آدمهای اطرافم دچار نقایص و ضعف های زیادیم واسه همین مثل خر جون کَندم تا معدلم توی دانشگاه ۲۰ بشه شاید از این جهت از بقیه بالاتر برم و بال بگیرم البته ترم قبل و قبلترش معدلم از همه دانشجوها بالاتر شد اما با این وضعیت از خیلی جهات به خودم ضرر زدم و اون یه ذره امیدم هم از بین بردم اولا که این همه تلاش برای ممتاز شدن باعث شد از نظر جسمی دچار مریضی بشم به طوری که تا مدتها دچار حمله های عصبی و سر درد شدم از همه بدتر باعث شد همون تک و توک دوستای دانشگاهیم رو از دست بدم چون اونا فکر کردن من خیلی باهاشون فاصله دارم البته تقصیر اساتید هم بود چون از نظر اونها من یه شاهکار هنری هستم و یک آدم استثنایی که در رشته سینما و عکاسی یک نابغه هستم همین حرفها باعث شد بقیه از من فاصله بگیرند و من هم اعتماد به نفسم  کم شد بطوری که هر روز بیشتر از روز قبل حتی در حرف زدن عادیم هم دچار استرس و مشکل بشم. واسه همین روی رفتارم هم تغییرات شدیدی داره رخ میده که گاهی باعث تمسخر دیگران میشم. نمی دونم چه اتفاقی داره واسم میفته و اون تعادلی رو که همیشه می گفتم باید حفظ کرد تا در نقطه صغل بود و سقوط  نکرد از بین میره.گناهم این بود که می خواستم اوج بگیرم اما بر عکس اونقدر درجا زدم تا زیر پام گود شد

حالا می خوام شیوه زندگیم رو عوض کنم و با استفاده از تفکر مینیمالیستی زندگی کنم تا با سادگی به آرامش برسم از کسانی که درباره این سبک اطلاعات و منابعی دارند کمک می طلبم. هم اکنون به یاری سرختان نیازمندم(انجمن حمایت از دراکولاها)... 

  

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٢٢ اسفند ،۱۳۸٥ - PAIN
ماه خون آمد ماه محرم آمد ماه بهمن آمد

سلام سلام صد تا سلام خان دایی جان

وقتی ماه بهمن و محرم یکی میشه من عشق می کنم یاد خاطرات صحرای کربلا و ماجراهای خونینش و یاد انقلاب و باز ماجرای خونینش. خون در خون .در وبلاگی خوندم قرار است جنگشود خب چه بهتر که جمعیت زیاد ایران با این جنگا لا اقل کم شود و ما هم که در حال انقراضیم چون ذخیره خونیمون امسال کم شده آخه نه زلزله ای و نه جنگی صورت گرفت که ما خون بخوریم این عراقی ها هم که خونشون بد مزست به ما نمیسازه و روز به روز بر مرگ دراکولا ها افزوده می شود الهی که جنگ بشه ما هم نسلمون زیاد بشه.یکی پرسیده بود چرا دراکولاها با اینکه این همه خون می خورند باز سفیدند؟ عزیزم چون دراکولا هایی که سفیدند خونشون در حال کم شدن است و باید هرچه زودتر خون بخورند تا خوشرنگ بشن و یک دراکولا به طور نرمال باید روزی ۱۰۰ لیتر خون بخورد تا از سفیدی دربیاد و این کار خیلی سخت هست و جیره ما روزی ۵۰ لیتر است بنابراین تا وقتی جنگ و خونریزی نشه ما همینطور سفید می مونیم

 این عکسی هم که سمت راست وبلاگمی بینید عکس من هست وقتی که حسابی خون خوردم و رنگم برگشت فکر کنم اون روز ۱۵۰ لیتر خون خوردم یعنی به انبار دراکولا شبیخون زدم و تا جا داشتم خون خوردم عجب روزی بودش واسه ثبت اون روز هم این عکس رو گرفتم.

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٢ بهمن ،۱۳۸٥ - PAIN
شب يلدا

امشب ما دراکولاها دور هم جمع میشیم و تا سپیده دم خون نوش جان می کنیم

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۳٠ آذر ،۱۳۸٥ - PAIN
دلم يه بچه گربه می خواد

دیروز رفتم نمایشگاه بین المللی که نمایشگاه لوازم دام و طیور و حیوانات خانگی بود اونجا یه گربه ناز دوست داشتنی دیدم حیف که فروشی نبود یاد گربه های خودم افتادم کلی غصه خوردم دوست داشتم اینجا هم گربه داشتم آخه گربه های من شیراز هستن و نمیشه با خودم بیارمشون اینجا ا کسی  دی نمیتونه گربشو ن داره یا قصد فروش داره  در قسمت نظر خواهی اطلاع بده.

از تمام دوستانی که مطالب وبلاگ رو دنبال می کنن و نظر میدن هم ممنون مثل نیما- نویسنده وبلاگ اقیانوس تنها- پدرام-شاهین و.....

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٢٧ آذر ،۱۳۸٥ - PAIN